به نام خداوند مردان جنگ 

 دلیران چون شیر و ببر و پلنگ

 به نام خداوند یاران دین

 زشک رسته مردان اهل یقین

 به نام یلان محمد نژاد

 که شد شورشان غبطه ی گردباد

 علی صولتانی که در خون شدند

به یک نعره از خویش بیرون شدند

5 دیدگاه

  1. ليلا گفت،

    سپتامبر 22, 2007 در 12:06 ق.ظ

  2. ایمان گفت،

    سپتامبر 23, 2007 در 11:55 ب.ظ

    وقتی گاهی منو دل تنها میشیم

    حرفای نگفتنی رو میشه دید

    میشه تو سکوت بین ما دوتا

    خیلی از ندیدنی ها رو شنید

    خوش اومدین………(:

  3. لیلا گفت،

    سپتامبر 24, 2007 در 2:13 ب.ظ

    سلام ایمان چطوری پسر
    بیا یه سر بزن آپ کردم به این عکس که تو گذاشتی مرتبطه

  4. یه دوست گفت،

    سپتامبر 25, 2007 در 12:26 ق.ظ

    لالالایی،لالالایی،امان ازدردتنهایی
    دلم تنگه دلم تنگه عزیزم راهی جنگه
    عزیزم شاخ شمشادم ،جون تازه دامادم ،
    برومادر به قربونت فدای فاطمه(س) جونت،
    برو مادر علی یارت برو قرآن نگهدارت دل مادر به دنبالت
    جوان مادر رفت و

  5. سکوت شیشه ای گفت،

    سپتامبر 25, 2007 در 12:33 ق.ظ

    حیف وصد حیف که از این باغ
    طمع آن میوه که روزی شیرین
    بوی آن گل که زمانی دلخواه
    مانده در گوشه صندوقچه یاد کهن


فرستادن دیدگاه