سپتامبر 21, 2007 در 8:14 ب.ظ (Uncategorized)

به نام خداوند مردان جنگ
دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
به نام خداوند یاران دین
زشک رسته مردان اهل یقین
به نام یلان محمد نژاد
که شد شورشان غبطه ی گردباد
علی صولتانی که در خون شدند
به یک نعره از خویش بیرون شدند
ليلا گفت،
سپتامبر 22, 2007 در 12:06 ق.ظ
…
ایمان گفت،
سپتامبر 23, 2007 در 11:55 ب.ظ
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم
حرفای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
خوش اومدین………(:
لیلا گفت،
سپتامبر 24, 2007 در 2:13 ب.ظ
سلام ایمان چطوری پسر
بیا یه سر بزن آپ کردم به این عکس که تو گذاشتی مرتبطه
یه دوست گفت،
سپتامبر 25, 2007 در 12:26 ق.ظ
لالالایی،لالالایی،امان ازدردتنهایی
دلم تنگه دلم تنگه عزیزم راهی جنگه
عزیزم شاخ شمشادم ،جون تازه دامادم ،
برومادر به قربونت فدای فاطمه(س) جونت،
برو مادر علی یارت برو قرآن نگهدارت دل مادر به دنبالت
جوان مادر رفت و
سکوت شیشه ای گفت،
سپتامبر 25, 2007 در 12:33 ق.ظ
حیف وصد حیف که از این باغ
طمع آن میوه که روزی شیرین
بوی آن گل که زمانی دلخواه
مانده در گوشه صندوقچه یاد کهن