در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم
تو شادم کن که سوز غم برامد از نهادم
تو میگفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب
صدایت میزنم اما رسی آیا به دادم؟
اميد كه اين جمعه بيايد.
ميلاد سراسر نور و رحمت مهدي موعود(عج) مبارک
سلام ایمان جان چطوری
بابا مشتاق دیدار
یهو رفتی حالا پیدات شد
اول اینکه بت تبریک میگم که تصمیم گرفتی شیشه شکسته سکوتتو دوباره به هم بچسبونی
اما با این سکوت حرف بزن
ضمن قالبش خیلی جالبه یه جور قشنگه
ببین به دوست قدیمیت سر بزن
من منتظرتم
آپم
قربانت
سلام
دلم خیلی گرفته برخلاف همه خنده های بی خودیم،
دلم خیلی پُره از دست خودم با همه سکوتام از دست تو که داری خسته میشی.
دو روز که دارم حس می کنم چقدر من و تو تنهاییم،
و چقدر بی انصافی که حتی نمی تونیم تنهایی هامونو با هم و کنار هم بگذرونیم.
قربانت رضا
سلام داداشی
امیدوارم حالت خوب باشه
نمی دونم الان چی باید بگم
ولی چون همین جوری بهت سر زدم
و هیچ دلیل خواصی نداشت
نه آپ کردم نه خبری دارم و نه هیچی
فقط اومدم چون همیشه به یادتم
دوست دارم
یا علی
amirhosain گفت،
آگوست 28, 2007 در 12:38 ب.ظ
webe jadidet mobarak
vaghean ghashange
movafagh bashi agha iman
rati veladate emam zaman ra ham tabrik migam
ya ali
ارزو گفت،
آگوست 28, 2007 در 3:10 ب.ظ
هنوزم انتظار و انتظار است . هنوزم دل به سینه بی قرار است . عیدت مبارک .
ليلا گفت،
آگوست 28, 2007 در 3:33 ب.ظ
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دين پناه رسيد
سكوت شيشه اي گفت،
آگوست 31, 2007 در 12:08 ق.ظ
در این بازار بی مهری به دیدار تو شادم
تو شادم کن که سوز غم برامد از نهادم
تو میگفتی صدایم کن ز سوز سینه هر شب
صدایت میزنم اما رسی آیا به دادم؟
اميد كه اين جمعه بيايد.
ميلاد سراسر نور و رحمت مهدي موعود(عج) مبارک
لیلا البته نه اون یکی لیلا گفت،
سپتامبر 2, 2007 در 8:51 ب.ظ
سلام ایمان جان چطوری
بابا مشتاق دیدار
یهو رفتی حالا پیدات شد
اول اینکه بت تبریک میگم که تصمیم گرفتی شیشه شکسته سکوتتو دوباره به هم بچسبونی
اما با این سکوت حرف بزن
ضمن قالبش خیلی جالبه یه جور قشنگه
ببین به دوست قدیمیت سر بزن
من منتظرتم
آپم
قربانت
رضا گفت،
سپتامبر 4, 2007 در 8:45 ق.ظ
سلام
دلم خیلی گرفته برخلاف همه خنده های بی خودیم،
دلم خیلی پُره از دست خودم با همه سکوتام از دست تو که داری خسته میشی.
دو روز که دارم حس می کنم چقدر من و تو تنهاییم،
و چقدر بی انصافی که حتی نمی تونیم تنهایی هامونو با هم و کنار هم بگذرونیم.
قربانت رضا
masy گفت،
سپتامبر 4, 2007 در 11:18 ب.ظ
سلام
ببخشید برای تبریک انگار خیلی دیر اومدم ببخشید
خب حالا کی مطلب جدید می ذارید تا از خجالتون بیرون بیایم
بر می گردم
یا علی
لیلا گفت،
سپتامبر 19, 2007 در 5:28 ب.ظ
سلام ایمان جان خوبی
با با یه سر بزن
آپم که نمی کنی من آپم منتظرتم
رضا گفت،
سپتامبر 30, 2007 در 11:31 ب.ظ
سلام داداشی
امیدوارم حالت خوب باشه
نمی دونم الان چی باید بگم
ولی چون همین جوری بهت سر زدم
و هیچ دلیل خواصی نداشت
نه آپ کردم نه خبری دارم و نه هیچی
فقط اومدم چون همیشه به یادتم
دوست دارم
یا علی