هوالحق
یادمه وقتی سکوت شیشه ای درست شد،حس خوبی داشت ،اوایل عده ی کمی بهش سر میزدن ولی یه کم که گذشت دوستای زیادی پیدا کرد .
یه روز از قصه ی برج و کبو تر نوشت ،یه روز آدم و زندگی رو معنی کرد،یه روز از گلایه هاش گفت و یه روزاز شکستنش.
وقتی شکست، حال و هواش عوض شد ،دنیا رو یه جور دیگه می دید،تازه اول خوشیهاش بود که یه دفعه غصه هاش شروع شد ،وغمهاشوتنها من میدونم و بس….
یه روز از اینکه خیلی چیزا رو میفهمه غصه ش می گرفت ،از اینکه می فهمید، احساس بدی داشت…با خودش می گفت کاش مثل یه نوزاد خالی از هر غم و غصه بود و هیچی نمی فهمید، هیچی…
یه روز از خودش گله داشت و یه روز از زندگی و زمونه…اما چون نگاهش به آخر کار بود، میدونست اگه تحمل بکنه آخرش باغ گل سیب می بینه…
یه رو از سهراب نوشت، از تنهایی ترک خوردش …
یه روز از سکوت شیشه ای خداحافظی کرد برای همیشه …یه روز سکوت شیشه ای با یه جمله نجاتش داد از….
آره سکوت شیشه ای بود که با اینا زندگی کرد.سکوت شیشه ای رازیه که هر کسی لایق شنیدنش نیست و اونایی که این راز مقدسو میدونن باید به خودشون ببالن!!!!
و حالا اون سکوت شیشه ای که شکسته بود با یه اشتباه دیگه کمرش شکسته تر شد ،همه خاطرات و دلخوشیهاش به فنا شد…ولی من نمیخوام بذارم سکوتم اینجوری تموم شه ،دوباره تو این وب زندش کردم که بدونه واسم عزیزه…
دلتنگی…دلتنگی…دلتنگی
آدم که دلتنگ می شود….چه فکرها که نمی کند….
چه اندیشه ها که در خیال خود ندارد ….وچه رویاها….
که گاه خنده را طرحی می کند بر لبان…
و گاه غم را بغضی می کند شکسته در سینه…
تا در پی بهانه …قطره اشکی جاری شود بر گونه ها…
آره این همون سکوت شیشه ایه………یا علی

Mr WordPress گفت،
آگوست 11, 2007 در ساعت 7:16 ب.ظ
Hi, this is a comment.
To delete a comment, just log in, and view the posts’ comments, there you will have the option to edit or delete them.
glassysilence گفت،
آگوست 11, 2007 در ساعت 7:44 ب.ظ
salam
ليلا گفت،
آگوست 12, 2007 در ساعت 8:52 ب.ظ
به به……………………………………………………………………………………….به به
چه قالبي چه پروانه اي عجب گلسز سايلنسه زيبايي.
قربان افتخار تبادل لينك مي دهيد.آيا؟
sia10rishter گفت،
آگوست 13, 2007 در ساعت 2:15 ب.ظ
salam
khoone jadid mobarak
kheili ghashang shode
ba inke taze sakhtish ama ghashange
ishala behtar mishe
gelpem sit
remesma sit
مسی گفت،
آگوست 13, 2007 در ساعت 2:32 ب.ظ
سلام
خوش اومدی
دلم برای نوشته هات تنگ شده بود
درد و دل قشنگی بود
باز بر میگردم
راستی میگن چسب رازی خوبه از همون استفاده کردی؟؟؟؟
در پناه حق
یا علی
ليلا گفت،
آگوست 14, 2007 در ساعت 8:29 ق.ظ
مشق سكوت رو خط بزن
اينجا كسي غريبه نيست
نگو كه باور نداري
مشق دلت رو بنويس
اميد كه سكوت شيشه اي را هر روز شادان تر از ديروز ببينيم.
سكوت شيشه اي گفت،
آگوست 15, 2007 در ساعت 5:46 ق.ظ
كلبه شيشه اي جديد مبارك(مالگه نو مارك )
اميدوارم كلبه جديد پر از شادي باشه و هيچوقت غم بهش راه پيدا نكنه.
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ي ما را انيس و مونس شد
joojootala گفت،
آگوست 15, 2007 در ساعت 2:54 ب.ظ
اقا مبارک باشه خونه جدید مبارک ایشاالله اینجا خوش بگذره ها .. دیدی جای بدی نشونت ندادم
علي گفت،
آگوست 19, 2007 در ساعت 12:02 ب.ظ
بروز نمي فرماييد؟
ليلا گفت،
آگوست 26, 2007 در ساعت 4:09 ب.ظ
مرحبا اي پيك مشتاقان
نمي دي پيغام دوست